تبلیغات
. - حکایت جالب و خواندنی سوگند بقراط..!!
.
به سایت ما خوش آمدید

تقدیم به همه ی پزشکانی که نوشتن واژه انسانیت را هنوز فراموش نکرده اند

دکتر در حالی که توسط تعداد زیادی دانشجو مشایعت می شد به تخت بیمار نزدیک گشت . بیمار جوان به نظر می آمد . هر چند که لاغری مفرط ، رنگ پریده و خطوطی که درد بر چهره اش گذارده بود سنش را بیشتر نشان می داد .

به دکتر سلام کرد . دکتر پرسید :

-         چته ؟

-         سمت راست شکمم درد می کنه و .....

دکتر کلامش را برید و گفت :

-         پیرهنت رو بزن بالا

بیمار اطاعت کرد . دکتر به شکم بیمار نگاه کرد و انگشتانش را بر روی شکم بیمار گذارد و فشار داد . رنگ بیمار به سفیدی گچ شد و از اعماق وجود فریادی از درد کشید . دکتر لختی فکر کرد . فشار بیشتری به همان نقطه شکم بیمار آورد . بیمار از درد بر روی تخت نیم خیز شد و فریادی کشید . دکتر که ظاهراً به نتیجه رسیده بود  سر تکان داد . لبخند زد و خطاب به دانشجویان گفت :

-         دوستان عزیز آیا بخاطر دارید در جلسه قبل در مورد بیماری .... ( اسمی به لاتین گفت ) صحبت کردم و علائمش را گفتم ؟

دانشجویان تایید کردند . دکتر مجدداً لبخند زد و گفت :

-         اینجا خوشبختانه ! یک نمونه از این بیماری را مشاهده می کنید . همانطور که می بینید ......

دکتر با آرامش شروع به تشریح بیماری برای دانشجویانش کرد . وقتی بیاناتش به پایان رسید یکی از داشجویان پرسید :

-         استاد اجازه هست من هم شکم بیمار را لمس کنم ؟

بیمار ملتمسانه به دکتر نگاه کرد . دکتر گفت :

-         بله حتماً لمس کنید دوست من ....

و خطاب به دیگر دانشجویان ادامه داد :

-         دوستان همه می توانند اینکار را انجام دهند و واکنش بیمار را ببینند .

دانشجوی اول شکم بیمار را فشار داد . بیمار فریاد کشید :

-         آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

دانشجو لبخند زد و جایش را به دانشجوی دوم داد :

-         آآآآآآآآآآآآآآآخ

دانشجوی سوم شکم را فشرد :

-         آآآآآآآآآآآآآآآخ

دانشجوی چهارم :

-         آآآآخ

دانشجوی پنج :

-         آخ

....................

.........................

.............................

دانشجوی بیستم :

-         آخ......... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

.........

..........

.............

دانشجوی آخر

-         آخ مردم .............. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

دکتر گفت :

-         امیدوارم دوستان از معاینه بالینی امروز استفاده کرده باشند ...... بفرمایید بازدید را ادامه دهیم .

دکتر به راه افتاد و دانشجویان همراهیش کردند . بیمار شنید که دکتر می گوید :

-         دردی که ملاحظه کردید درد بسیار شدیدی است که حتی می تواند باعث بی هوشی بیمار گردد ....

بیمار با افتخار گفته دکتر را شنید و به خود بالید که چه استقامت خوبی دارد و در برابر دکتر و درد کم نیاورد ....





نوع مطلب : مطالب شنیدنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هدف این وبلاگ جمع آوری مطالب بروز و کاربردی برای شما کاربران گرامی می باشد. لذا ما خواهان آن هستیم که شما عزیزان ما را در این راه یاری نمایید تا بتوانیم در این کار موفق باشیم به زودی این وبلاگ فعالیت خود را در تمام رشته های کامپیوتری نظیر آموزش های برنامه نویسی , طراحی , و... آغاز می کند.
برای ارسال انتقادات خود از طریق نظرات به ما ارسال نمایید.
از انتقادات شما برای موفقیت این کار متشکریم.

مدیر وبلاگ : پیمان
نظرسنجی
طرفدار کدام تیم هستید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای . محفوظ است